حلول ماه ربیع الاول بر همه مسلمین جهان مبارک باد .
صفحه اصليIآرشيو اخبارIتماس با ماIارتباط با ما IEnglishIالعربیه

عناوین مهم

خانه

معرفی

وظایف

آئین نامه ها

مقالات منتخب


پیوندها




اوقات شرعی

جستجو
جستجوی پیشرفته   جستجوی وب
مقالات منتخب
عنوان : نقدوبررسی دو بخش از کتاب،عقلانیت وآینده توسعه یافتگی ایران(دکتر محمود سریع القلم) تهیه و تنظیم : مرتضی ابراهیمی
معرفي كتاب : اين كتاب ‌با حجم 455 صفحه ‌شامل مقدمه نظري و 4‌بخش در 24 فصل ، منابع و ماخذ ‌و نمايه (تالیف دکتر محمود سریع القلم ) ‌مي باشد كه توسط مركز پژوهشهاي علمي و مطالعات ‌استراتژيك خاورميانه در سال 1382‌منتشر شده است .
محور بحث كتاب در خصوص آسيب شناسي‌عقب‌ماندگي ايران و راههاي برون رفت از آن است بخش عمده كتاب بصورت مصاحبه و بخش‌ديگر نيز ‌سلسله مقالاتي‌است كه بصورت متمركز در كتاب مذكور گردآوري‌شده است . كانون توجه و دغدغه نويسنده در خصوص مسائل توسعه ايران و رويكرد علمي و ارتباطي با جهان ‌غرب است بعبارت ديگر هسته اصلي متن كتاب شامل چند نكته است 1- خلاء اجماع در خصوص توسعه در ايران 2- ضرورت توجه به توسعه رابطه با غرب خصوصا" امريكا جهت حل و فصل عقب ماندگي ايران 3- توجه توسعه اقتصادي بعنوان ‌اصول و توسعه .
بنابرين كليات ‌كتاب در سه محور قابل ذكر ‌است:
الف) ضرورت توسعه ايران
ب )علل عقب ماندگي
ج) راهكارهاي وارده به توسعه

‌ويژگيهاي مثبت كتاب :
1-‌نويسنده سعي كرده دغدغه اصلي جامعه ايران را در خصوص علل عقب ماندگي و راهكارهاي برون رفت از آن را مورد مطالعه قرار دهند و سعي نموده كه بيشترين كانون توجه خودش را به مسائل ايران بپردازد
2- نويسنده نوع نگاه داخلي خصوصا" در عرصه فرهنگي را عامل و محور عمده در فرايند توسعه كشور مورد بررسي و تحليل قرار داده است
3- ‌‌سعي كرده كه بحث توسعه ‌را از زبان و قالب مفاهيم روابط بين الملل مورد ارزيابي قرار دهد.

نقد كتاب :
نقد شامل 2‌فصل عمده كتاب يعني فصل ‌اول ( بخش نظري ) 2- بخش ‌2‌شامل فصول 15-16-17-18-19-20-21-و 22‌در حجم 185‌صفحه‌مي باشد .
از چند لحاظ نقد جدي به كتاب وارد است .
1- از حيث روش و چارچوب
2- از حيث محتوا
3- راهكار
1- روش و چارچوب كتاب :
‌قالب و كليات كتاب صرفا" رويكرد توصيفي و تحليلي به موضوع دارد بي‌آنكه ‌به الگوهاي مقايسه و تطبيقي اشاره كند صرفا" ‌بر اساس تحليل و توصيف گزاره هاي توسعه و ضرورت الگو پذيري از جهان ‌غرب بعنوان تنها راه رسيدن به پيشرفت علمي را پيشنهاد داده است ‌چون ‌قالب كتاب حجيم ، چند سطحي ، گاهي علمي ، نظري و گاهي نوعي روزنامه نگاري است ‌لذا بحث را در تطبيق دادن روي ايران از حالت استاندارد خارج نموده و با تناقض گوي همراه است .

2- از حيث محتوا :

نقطه عزيمت و پايان‌بحث توسعه در قالب و محور مكتب نوسازي نهفته است اساس و جوهره مكتب نوسازي مبتني بر نابودي سنت و آموزه هاي گذشتگان است لذا مولف نگاه كاملا آنگلا ساكسوني ‌در خصوص ماهيت توسعه و طرز تفكر در ايران دارد‌براي همين ‌هم عمده جريان فكري ايشان مشتمل بر كنار گذاشتن الگوهاي سنتي و گذشته محور است. در حال حاضر نسخه و توصيه عمده جوامع غرب در راستاي توسعه و پيشرفت كشورهاي عقب مانده همان الگوهاي مكتب نوسازي است كه عملا" موجب چالش و ساختارشكني در مسائل ‌هويتي و ارزشي جوامع متقاضي رشد و پيشرفت شده است ‌در حالي كه هيچ جامعه‌اي براي رشد و توسعه خودش ضرورتا" مجبور به طرد هويت تاريخي و فرهنگي گذشته خود نيست چرا كه هويت خواهي فعلي محصول پيوستگي به افكار و انديشه گذشته است بايد براي‌كاهش عوامل و موانع رشد و توسعه‌بتدريج فرهنگ اجتماعي را تصحيح نموده را تواناييهاي بالقوه را احياء نمود.
نقد بر‌نويسنده ‌‌محترم اين است كه‌ايشان بشدت فردي رئاليست بوده و ضرورت تبعيت و پيروي از منطق قدرت ‌جهان را در محتواي بحث خود تحت عنوان استفاده ‌از توانائيهاي غرب مطرح مي كند يعني بيشتر از روابط خارجي صحبت كرده تا شناسايي جامع عقب ماندگي‌ايران . در ارتباط و گسترش روابط خارجي كاملا" ‌فردي انحصارگرا مي باشد ‌بدين معنا كه ايشان ‌اساس و محور توسعه روابط خارجي را در گسترش ارتباط با امريكا مي داند چون امريكا را مركز ثقل قدرت ‌جهانيدانسته و تنها راه خروج ايران از بن بست عقب ماندگي را رابط با امريكا و ‌از راه اقتصاد مي داند هر چند كه ايشان اساس و نقطه غربت توسعه را اقتصاد مي‌داند ‌اما عملا" ‌كانون توجه را فرهنگ ‌و تحول سياسي مي‌داند‌تا راهكارهاي اقتصادي در حالي كه حركت و تحول امري همه جانبه است نه اينكه صرف توجه به اقتصاد‌در قالب فرهنگ موجب تغييرات شود.

ايشان معتقد است كه در‌مانع اصلي رابطه با توسعه و ضرورت هماهنگي با غرب خود ايران است كه نمي تواند راهكار هاي لازم را براي نهادينه كردن رابطه با غرب را محقق ‌نمايند اما بايد توجه كرد كه تعارض و مشكل غرب تنها از جانب ايران نيست بلكه اغلب جوامع شرقي داراي اين معضل و مشكل هستند يعني اين نشان دهنده آن است كه غرب نقش اصلي در ايجاد بحران براي جوامعي است كه خواهان ‌توسعه اما با رويكرد‌مستقلانه است ‌اما از ناحيه نويسنده محترم گويا نگاه به غرب امري حتمي و منشوري مي باشد و عدول از آن خطاء است در حالي كه هر كشور از جمله ايران ‌در افق آينده خود داراي توانائي و امكانات ‌گذشته‌اي و فعلي است كه نمي تواند بخاطر توسعه كاملا" ‌از گذشته ‌جدا شود‌يا حتما" با امريكا همراه شود.
نقد: ‌ايشان بيشتر نقاط ضعف داخلي و نقاط قوت ‌غرب را مطرح كرده است و نگاه كاملا" ‌بسته و يك طرفانه‌به موضوع دارد و هر گونه توجه به فرهنگ گذشته داخلي را مغاير با اصلاح گري داند در حاليكه ‌گذشته تجربه و پشتيبان اصلي ملتها در حركت بسوي آينده است بعبارت ديگر بحث ارتباط با جوامع ديگر در هر دوره اقتضاء ات و محدوديت هاي خودش را دارد ‌و اين چنين فرايند در حال حاضر در ايران الزاما" به معناي محدود نمودن خود نيست بلكه لازمه حفظ استقلال سياسي و اجتماعي ‌توجه بر خاطرات تلخ روابط قدرتها در گذشته با ايران‌و عبرت و تجربه از آنها ‌است.
نقد :‌مولف محترم در تحليل و تعريف عقلانيت و توسعه صرفا" بر اساس زاويه تعريفي و تجربه غربي اشاره دارد و هيچگونه تعريف منسجم و مستقل از عقلانيت و توسعه بر اساس فرهنگ ‌ايراني و ديني مطرح نكرده است چون معتقداست كه امر توسعه‌داراي ويژگيهاي ثابتي‌بوده و لاجرم براي ‌همه يكسان‌است و اين ايراد بزرگي است كه نويسنده براي رفتارهاي اجتماعي و انساني با محوريت توسعه ‌اصول ثابت را فرض مي كند . در حاليكه مفهوم توسعه مناسب با ساختار سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي ‌از يك كشور به كشور ديگر كاملا" فرق مي كند ايشان بنوعي فقر توسعه در ايران را ناشي از عدم مديريت متخصص‌ترين ، بهترين و باسوادترين افراد مي داند اما ‌گويا نويسنده توجه نكرده است كه اغلب مديران درسطوح مختلف تحصيل كردگان عالي و عموما" غربي است ‌بنابرين نكته كه نويسنده محترم از آن غفلت كرده است اينكه عموما" محور توسعه اقتصادي‌حتي در موارد سياسي ‌هم در ايران بر اساس انديشه تحصيل كردگان غرب صورت گرفته است و اينكه نتيجه ملموس نداشته است نشان دهنده آن است ‌كه توسعه اقتصادي‌يا سياسي بر محور غرب در داخل كشور مشكل گشا نبوده است بنابرين تاكيد نويسنده محترم بر پيروي و حتمي از ضوابط اصول توسعه غربي قطعا" امر درستي نيست علي الخصوص كه ايشان محور توسعه را بر عقلانيت با ويژگيهاي ناسيوناليستي و افزايش قدرت جامعه مي داند و توضيح نمي دهد كه منظور ايشان از قدرت جامعه‌چيست در قبال‌قدرت دولت كجا ‌قرار دارد.
نقد: مولف كتاب بر خلاف تصور و در كمال بي‌توجهي عامل عقب ماندگي را صرفا" عنصر داخلي دانسته و هيچگونه توجهي به عوامل خارجي و نقش استعماري قدرتهاي خارجي خصوصا" غرب در طول يكصد‌سال اخير نداشته است و معتقد است كه عدم حضور نخبگان ‌در راس مديريت عامل اصلي در عقب ماندگي است و توضيح نداده‌اند كه منظور ايشان از نخبگان ‌كيست و كسانيكه ‌در مديريتها قرار گرفته‌اند در كدام صنف از نظر ايشان طبقه‌بندي مي شوند – بنظر مي رسد كه نويسنده ‌نخبگان ‌را كساني مي دانند كه با معيار غرب تعيين ‌و يا تائيد مي‌گردد بايد توجه كرد كه نگاه يك طرفه و كاناليزه شده براي امر مدرنيته براي همه كشور‌ها نمي تواند يكسان باشد پس نگاه ليبراليستي و صرف نخبه گراي نمي تواند حلال مشكلات براي همه باشد خصوصا" در جاي كه مباني فكري و معرفتي نخبگان‌هنوز مشخص نشده باشد ‌‌و اينكه عدم شناخت بنيادين نخبگان از مباني فكري و معرفتي غرب ‌عامل اصلي در بي‌هويتي نخبگان ‌و در نتيجه به چالش كشيده حاكميت بوسيله نخبگان گرديده است‌ گزاره مهمي ‌است كه نخبگان بدان توجه نكرده يا آنرا مورد نقد و بررسي قرار نداده اند.
نقد: ايشان يكي از محورهاي توسعه را عقلانيت مي‌داند اما معيار عمده عقلانيت غربي دين زداي از اجتماع است پس به صرف توسعه نمي توان از ارزشهاي محلي و ملي دست شست در جاي كه غرب بشدت بر ارزشهاي سكولاريستي و‌اومانيستي ‌مادي خودشان اصرار داشته و در مقام تحميل آن به جوامع ديگر بعنوان مبداء حركت توسعه هستند . ‌چگونه ‌مي توان ادعاي هويت ايراني داشت.
نقد: ايشان منطقه تلاقي غرب و ايران را مسائل فني و اقتصادي مي داند در حالي كه عامل اصلي ‌در اثر گذاري به جوامع مسائل فرهنگي است هر چند كه بانام ‌عناصر اقتصادي و فني صورت‌گيرد لذا ايشان مدعي است كه سياستهاي غرب‌ستيزي ما ناشي از شناخت سياسي‌ما از غرب و ‌غفلت از ماهيئت و شناخت فلسفي ‌است ‌در پاسخ بايد گفت ‌مگر غرب با رويكرد ‌و انديشه فلسفي با ايران مواجهه‌نه ‌نموده است اتفاقا"‌غرب نسبت ‌به ايران ‌بيشترين مواضع تند و خصمانه سياسي را ‌از حيث شناختي و فلسفي دارد و هدف عمده غرب تسلط و استعمار بوده و تاريخ و دوباركودتا استبدادي ‌شاهد اين ادعا است بنابرين غرب ‌همواره بر خلاف ادعا سياسي‌خود استراتژيهاي تهاجمي و تخريبي‌را ‌نسبت ‌به فرهنگ و آيين ايرانيان داشته است و با نام مدرن نمودن بشدت فرهنگ اصيل ستني را تخطه نموده است بنابرين با توجه به سوابق عملي غرب چگونه مي توان ادعاي نويسنده مبني شناخت تصنعي و غير واقعي ما از غرب را پذيرفته‌و نگاه نگران كننده به غرب ‌نداشت بنظر مي رسد نويسنده محترم در مقام دفاع از غرب و قرار‌دادن ايران در جايگاه متهم ‌نوعي رويه غير منصفانه و غير عملي است و نبود اعتماد به نفس به ايرانيان از طرف مولف كمال بي‌انصافي و خارج از گزاره هاي اخلاقي و ملي گرايانه است.
نقد:ايشان در حوزه ارتباطات سياسي و اجتماعي دخالت عنصر اخلاق را مطلقا" ‌نفي نموده است اما‌گويا توجه نكرده ‌كه اساسا" غرب با نام كمك و هميارهاي اخلاقي‌و فرهنگي انديشه هاي عنكبوتي سياسي و اقتصادي را در جهان سوم نهادينه نموده و توجيه مي كند.
نقد : ‌ايشان غرب را قدرت بلامنازع دانسته و احاطه آنها بر مارا قطعي دانسته و انكار اين واقعيت را توهمي‌بيش نمي‌داند گويا ايشان به پيامد پديده انقلاب اسلامي در قرن 20‌دقت نداشته است كه چگونه در لابه لاي تسلط قدرتهاي شرق و غرب بوجود‌آمده عملا" قدرتهاي‌ جهان خصوصا" غرب را به چالش كشاند‌پس نگاه ايشان به غرب بعنوان قدرت مطلق نشان ‌از ضعف خود باوري و بي اعتمادي به توانايهاي خودي است خصوصا" در جاي كه ايشان امريكا را راس دنيا مي داند اگر واقعا" غرب خصوصا" امريكا محور قدرت و راس دنيا هستند پس چرا اين همه دغدغه و نگراني در مورد رشد افكار آزاديخواهانه انقلاب ايران‌و ساير جنبشهاي ‌مردمي در دنيا دارند هر چند كه ابر قدرتي نظامي و اقتصادي امريكا قابل انكار نيست اما به معني پايان تاريخ و حقيقت ليبراليسم امريكا نيست.
نقد: ايشان براي كاهش چالشهاي توسعه ، شناخت را مهم مي داند ‌اما از نظر مشاراليه معرفت صرفا" ماهيئت پوزيتويستي داشته و ساير وجوه شناختي را مد نظر ندارد بويژه در معرفت به جمع معقول اشاره دارد در حالي كه مفهوم جمع معقول يك امر كاملا" آرماني است ‌اما رويكرد ايشان جنبه واقع گرايانه دارد بنابرين نوعي تضاد‌فرهنگي در راهكار فكري براي توسعه ارائه مي دهد.

نقد: ايشان‌براي توسعه وحدت ‌در منافع‌ملي را مهم مي داند اما بايد توجه كرد اساس وحدت در جامعه فكر است لذا وحدت منافع امر مقطعي بوده و در دراز مدت دچار چالش خواهد بود بنابرين بايد وحدت را در كليات و اصول جستجو كرد نه الزاما" در مقوله هاي فردي و جزئي‌و اجراي
نقد: ايشان در توجيه علل داخلي عقب ماندگي به عنصر قبيله‌گراي اشاره دارد – اما بايد اشاره نمود كه اولا" در همه جوامع بنوعي افكار‌قبيلگي ساري و جاري است علاوه بر اين ويژگيهاي عشيره اي از عوامل مهم در حفظ وحدت و كاهش خشونت در دنيا است در حالي كه غرب خود بدترين خشونت و رفتار قبيلگي ‌را نسبت به ملل و نژادهاي ديگر داشته اند نظير رفتار غير انساني غرب نسبت به افريقا ، آسيا و نژادي سياهپوست و سرخ پوست . پس ‌نمي توان ‌اتهام قبيله گراي را به كشور‌هاي اسلامي نظير ايران‌نسبت داد در حالي كه غرب پرونده بسيار منفي در اين ارتباط دارند – مضافا" اينكه پديده دولت – ملت در ايران داراي سابقه طولاني بوده و غرب بواسطه فقر نظام دولت – محور و براي جبران آن بشدت با قبايل و نژادهاي ناراضي برخورد مي كردند‌تا براي خود هويت مستقل و با نام ملت بوجود آورند ‌و متاسفانه براي عده اي هم القاء شده كه ايران فاقد پديده واحد ملت بوده يا است لذا براي بدست آوردن ابتدا بايد دستاوردهاي گذشته را در جهان مختلف خصوصا" در عرصه تمدن و فرهنگ و ارزش از بين برد تا بتوان با راهنمائي و اجازه غرب قدم در دروازه به به ورود به مدنيت ، توسعه و عقلانيت گذاشت و دقيقا" همين سبك و سياق ‌را به بهانه توسعه به كشورهاي ‌جهان سوم نيز پيشنهاد مي دادند.
نقد: نگاه ايشان در حوزه مديريت و مملكت‌داري كاملا" ‌ويژگي افلاطوني دارند اينكه مديران حداقل بايد به دو زبان و نيز بر فرهنگ بيش‌از ده كشور جهان مسلط باشد صرفا" يك معلومات غير ضروري است ‌هر چند كه در جاي خود ‌مي‌تواند مفيد باشد – اين چنين نگرش بيانگر نوعي وابستگي كامل غربي است كه حتي احزاب را نيز در طول تاريخ به خود مشغول كرده است .

نقد: ايشان چالش ما‌با دنياي بيرون خصوصا" ‌در منطقه خاورميانه را امنيتي مي داند اما در پاسخ بايد گفت كاهش چالش هاي امنيتي صرفا" با منطبق كردن خود با جامعه جهاني و مدرنيته نيست ‌علاوه بر اين بيشترين چالش را قدرتهاي بزرگ براي ما ايجاد كرده اند نظير تحريم ، تحميل جنگ و .... بنابرين دولتهاي خاورميانه از جمله ايران هرگز منشاء بحران نبوده اند بلكه از زمان حضور غرب در منطقه اول محلي بشدت در معرض آسيب و تهديد فرهنگي‌و امنيتي قرار گرفته اند – عليرغم آسيبهاي ‌جدي كه از ناحيه غرب ما شاهد بوده ايم ايشان هر گونه ‌نه گفتن ‌به غرب را بصورت آرماني و ديني نهي مي كند حال سوال اين است كه چرا نه‌گفتن ‌ما به انديشه هاي ليبراليستي و سكولاريستي‌آرماني است اما نه گفتن ‌غرب به افكار ‌و انديشه هاي اصيل ديني و مذهبي مسلمين مي دهد ‌و هرگونه وجه اجتماعي از دين را بشدت ‌مردود مي داند‌اما حمله به عراق و افغانستان را بر اساس عقيده آرماني ليبراليسم و در دفاع از صلح و امنيت امريكا مي داند ‌بنابرين براي هر جامعه ‌فرهنگ و تمدن خودش داراي ارزش و اهمئيت ‌است ‌لذا نهي پاسخ اخلاقي به غرب بااصطلاح قدرت اول جهان منطق جامعه ما است و بايد توجه كرد كه‌اساسا" انقلاب ما بر پايه عقيده شكل گرفته‌و عقيده هم براي خود جاذبه و دافعه خواهد داشت نه صرفا" ‌بر مبناي توسعه‌و فقط براي دنيا‌گراي
نقد: ‌ايشان يكي از علل عقب ماندگي را عدم انتقاد پذيري و ابهام در استراتژي مديريت مي داند . نويسنده هرگز محدوده و اصول انتقاد را طرح نكرده است كه منظور از انتقاد چيست و چارچوب آن در قانون چگونه است هم چنين مشاراليه توضيح نمي دهد كه منظور از ابهام در استراتژي مديريت چيست ‌قاعده تعريف و تبيين بر عهده نخبگان است اگر عدم انتقاد پذيري وجود دارد يا پديده ابهام در استراتژي مديريت وجود دارد ايراد به نخبگان علمي و دانشگاهي بر مي گردد كه ضوابط منطقي و صحيح ملي و مذهبي ‌نقد و انتقاد تلقي نمود.
نقد: ايشان معتقدند كه راه دمكراسي در جامعه ما بدليل نبود فرد گراي مستقل ، عدم جداي دين از حوزه تصميم گيري تخصصي ، قبيلگي ، نبود آزادي و نبود رقابت در قالب قانون بسيار سخت است.
سوال از نويسنده محترم اين است که:
1- كه كدام يك از جوامع راه مردم سالاري را به راحتي و بدون مشكلات ‌سياسي و اقتصادي تجربه كرده‌اند؟
2- كدام جامعه است كه از فرهنگ و عقيده خودش بخاطر تصميم هاي ‌مردمي چشم پوشي كند؟
3- ايشان در يك جا سخن از فقر و نبود اجتماع در توسعه مي گويد و در اينجا بحث از فرد گراي ، آيا اين نوعي تناقض در راهكار الزاما" از فرهنگ ليبراليستي غرب اقتباس كرد چگونه مي توان قبل از اينكه آزادي را تعريف نمود سخن از فقدان آزادي كرد نويسنده چه معيارهاي را براي آزادي طرح كرده اند – به قول شهيد مطهري ابتدا بايد مولفه آزادي را شناخت سپس در مقام نقد آن برآمد حداقل براي آزادي اين مولفه ها وجود دارد كه نويسنده هيچگونه اشاره اي به آنها نداشته است
1-آزادي چه كسي يا چه چيزي؟
2- آزادي براي چه كسي يا چه چيزي؟
3- آزادي از چه كسي يا چه چيزي؟
مگر انقلاب اسلامي ايران در جهت دفاع از آزادي و استقلال دين صورت نگرفته است چگونه مي توان ادعا نمود كه آزادي در كار نيست بلي آزادي براي كساني معني ندارد كه مقيد به قانون و چارچوب فرهنگي كشور نيستند و اينها از كثرت آزادي باعث سلب آزادي فكري و روحي مي شوند . شهيد مطهري مي گويد : دشمن آزادي ، آزادي است بعبارت ديگر لازمه حفظ آزادي و ابراز عقيده رعايت كردن آداب و ضوابط رفتار و گفتار است و الا هيچ حكومت ، كشور و نظامي در هيچ جه اجازه هر كار و هر رفتار ي را به شهروندان خود نمي دهد بنابرين نمي توان با ادعا ي فقدان آزادي را داشت و آزادي خواهي در فرهنگ غرب هم اگر مخل نظم سياسي و حكومتي باشد هرگز پذيرفته نمي گردد.
 
منبع:بسيج اساتيد
۱۳۸۸ بيست و سوم شهريور
 
© tvto-itc.ir . All rights reserved.